The Official web Site of Allamah Sayyed Abdulaziz Tabatabai Yazdi and the M.T. Library.
درباره کتابخانه | فهرست كتابخانه | فهرست ميكروفيلمها و نسخ عكسى | تماس با كتابخانه | نظرات و پيشنهادات | پيوندها
شرح حال آثار كتابخانه يادنامه صفحه اول

استاد علامه قدس سره از مفاخر جامعه علمى شيعه بودند، و در رشته‏تخصّصى خويش به عنوان يكى از چند شخصيت انگشت‏شمار مذهب به‏حساب مى‏آمدند.

انجام وظيفه در برابر استادم، اقتضاى اين عرض ادب را دارد كه گوشه‏اى‏از حيات پربار علمى ايشان را بنگام ؛ چرا كه طى ده سال استفاده‏هاى وافرى ازمحضر ايشان برده‏ام و در اين رشته خود را مديون محبت‏هاى اين مرد بزرگ‏مى‏دانم، و مى‏توان گفت : معارف شيعه مديون چنين شخصيّت‏هاى علمى است، زحمات آنان تحت توجهات حضرت بقيّة اللَّه الاعظم عجل اللَّه فرجه است كه‏مذهب شيعه اثناعشرى را در مقابل ساير اديان و مذاهب سربلندى و استوارى‏ابدى بخشيده است.

امام هادى عليه السلام درباره چنين بزرگ مردانى چنين مى‏فرمايد :

«تأتى علماء شيعتنا القوّامون بضعفاء محبيّنا واهل ولايتنا يوم القيامةوالانوار تسطع من تيجانهم، على‏ رأس كلّ واحد منهم تاج بهاء قد انبثّت‏تلك الانوار في عرصات القيامة،... فلا يبقى‏ هناك يتيم قد كفّلوه ومن‏ظلمة الجهل انقذوه ومن حيرة التيه اخرجوه الّا تعلّق بشعبة من انوارهم‏فرفعتهم إلى‏ العلو حتّى‏ يُحاذى بهم فوق الجنان ثمّ ينزلهم على‏ منازلهم‏المعدّة في جوار استاديهم ومعلّميهم وبحضرة ائمّتهم الذين كانوا يدعون‏اليهم...» (1).

يعنى :

«آن دسته از علماى شيعيان ما كه تعليم معارف ضعيفان از دوستان واهل ولايت ما را بر عهده گرفته‏اند، روز قيامت وارد مى‏شوند در حالى‏كه بر سر هر يك از آنان تاج كرامتى است و از آنها انوارى ساطع‏مى‏شود كه در عرصه قيامت منتشر مى‏شود. هر يتيم اعتقادى كه آنان‏متكفّل امور او شده باشند و او را از ظلمت جهل نجات داده باشند واز حيرت نادانى بيرون آورده باشند، به شعبه‏اى از انوار ايشان متوسل‏مى‏شود و آن انوار او را بالا مى‏برند تا به درجات بالاى بهشت برسندو در جايگاههاى آماده خود در كنار اساتيد و معلمانشان و در حضورامامانشان كه مردم رابه سوى آنان دعوت مى‏كردند، فرود آيند».

اين است تجليل خداوند از اساطين معارف شيعه كه بر ما لازم مى‏نمايدياد چنين شخصيت‏هايى را زنده نگه‏داريم. نوشته حاضر نيز به اين انگيزه، براى‏معرفى گوشه‏اى از شخصيت والاى استاد علامه در سه قسمت تقديم شده است.

1 ـ متخصّص باصلابت در عقيده.

2 ـ شخصيتى تمام‏عيار در كتابشناسى شيعه.

3 ـ خصايص اخلاقى استاد و تأثير عميق آن در دنياى كتاب تشيّع.

متخصّصى با صلابت در عقيده‏

شخصيت استاد علّامة سيد عبد العزيز طباطبائى قدس سره، عنوان (متخصّص درجه اوّل در كتابشناسى مذهبى شيعه) شاخص وجودى ايشان بود. تبلور اين عظمت طىّ بيش از پنجاه سال تلاش و تجربه علمى به ضميمه‏پايه‏هاى قوى اعتقادى شكل گرفته بود تا آنجا كه آن مقام منحصر به فرد رابه‏جامعه معرفى كرده بود.

لزوم اعتقاد قوى در متخصّصين علوم مذهبى‏

به عنوان مقدمه بايد گفت : علوم آنگاه كه با مذهب ارتباط پيدا مى‏كنند ودر راه آن به كار مى‏روند بايستى همراه با عقيده قوى به مذهب در فكر و ذهن عالِم‏تحقّق يابد، به خصوص علوم ابزارى كه ارزش آنها فقط وسيله بودن براى موارداستفاده آنهاست. و اين بدان جهت است كه به كارگرفتن ابزار علمى براى دين‏بدون ديد مذهبى، درست مانند به كار بردن ابزار پزشكى بدون تخصّص علمى‏آن است.

ثمرات منفى و شكننده‏اى كه تا كنون از به كار گيرى تخصّص كتاب‏شناسى‏در شناخت كتب مذهبى بدون پايه اعتقادى قوى نصيب فرهنگ دينى ما شده‏قابل اغماض نيست، به خصوص آنكه شكل تدوين‏يافته جديد علم كتاب‏شناسى، در ابتدا توسط عدّه‏اى بى‏خبر از مبانى دينى و احياناً دارندگان اعتقادات‏ضددينى رواج يافته است.

از سوى ديگر جاى خالى عالمان دين مبرّز كه در فنّ كتاب‏شناسى تخصّص‏داشته باشند به خوبى محسوس بوده و هست. اين شكل آنگاه دو چندان‏مى‏نمايد كه اين خلأ را عدّه‏اى غيرمتخصّص در دين اشغال كرده باشند.كتابشناس شيعه بايد يك عالم متبحّر در اعتقادات مذهب جعفرى اثناعشرى‏باشد. و از گذشته روشن و پرافتخار تاريخ تشيّع و سابقه ظلمانى دشمنان شيعه‏آگاه باشد، و در شناخت رجال شيعه و غير شيعه بصيرت لازم و اطلاعات قوى‏داشته باشد، تا بتواند با ديدى صحيح در كتب مختلفى كه در موضوعات جداگانه‏مربوط به تشيّع مطرح مى‏شود، اظهار نظر نمايد.

استاد علامه، مدافع مرزهاى عقيده در فرهنگ مكتوب.

با توجه به آنچه ذكر شد، مى‏توان اذعان داشت كه استاد طباطبائى به‏عنوان شخصيتى مطرح بود كه از يك سو عالمى وارسته و متبحّر در علوم اسلامى‏به حساب مى‏آمد، و از سوى ديگر مردى بود قوى در مذهب كه اين اعتقادمحكم را دلسوزانه در راه اعتلاى مذهب به كار مى‏گرفت، و به عنوان مرزدارباصلابت شيعه از قلعه‏هاى محكم آن دفاع مى‏كرد و دشمنان را دفع و رسوامى‏نمود، و در مقابل آنچه از دين شيعه نبود در حد توان به تبيين مى‏پرداخت.

اين شكل از دفاع وقتى در دنياى كتاب جلوه مى‏كرد صورت زيباترى به‏خود مى‏گرفت، چه آنكه فرهنگ مكتوب جاودانه است، و بايد دقّت و ظرافت‏لازم درباره آن به كار رود تا سندى ارزشمند براى آيندگان باشد. پاسدارى‏متخصّص و معتقد چون استاد طباطبائى لازم است تا حراست و حفاظت ازميراث خطى و چاپى را بر عهده گيرد، و جلوه‏گاه مكتوب از اعتقادات و احكام‏شيعه را از خطر دشمنان و ناآگاهان و بى‏تفاوتان و سست‏اعتقادان حفظ كند.

اين جلوه بارز استاد طباطبائى بود كه به حق دلگرمى شيعه و مدافع‏شناخته‏شده حريم اهل بيت عليهم السلام به حساب مى‏آمد و همه به اين‏حقيقت بزرگ اذعان داشتند.

سه خصيصه بزرگ در شخصّيت علمى استاد :

سزاوارى استاد طباطبائى براى دفاع از فرهنگ شيعه را سه خصلت مهم‏مضاعف مى‏كرد :

1 ـ عشق به علم و ارج نهادن به آن به عنوان استوانه دين و پايه محكمى كه‏بقاء آن را ضمانت مى‏كند، و باعث آبرو و سربلندى آن در ميان ملل مى‏شود. اين‏خصلت به اعلا درجه در استاد جلوه‏گر بود، در پيشرفت‏هاى علمى تشيّع ازاعماق قلب لذّت مى‏برد، و اشتياق عجيبى به هر چه باعظمت‏تر و زيباتر مطرح‏شدن علوم آل محمّد عليهم السلام در جهان داشت. از هر كتاب تازه‏اى كه به نفع‏شيعه منتشر مى‏شد مسرور مى‏گشت و در تمجيد و تشويق مؤلف آن مى‏كوشيد.

ولى اين علاقه به علم مطلق نبود، و آنگاه كه ثمره يك كار علمى بر ضرردين بود از آن نفرت داشت و اين برائت را با صراحتى بى‏نظير ابراز مى‏كرد. ازسوى ديگر دوست داشت كارهايى كه به نفع تشيع است خالى از هر گونه اشتباه وشائبه باشد.

2 ـ بى اعتنايى به دنيا كه شرط اساسى يك خدمتگزار به دين و مذهب‏است، و دلسوزى حقيقى آنگاه به ظهور مى‏رسد و ثمرات آن ملموس مى‏شود كه‏مقاصد دنيوى در بين نباشد و يا اگر هست هدف نباشد. استاد طباطبائى بدون‏آنكه اين بى‏توجّهى به دنيا را لساناً اظهار كند عملاً مظهر آن بود، و آن سخاوت‏علمى نيز از همين جا نشأت گرفته بود.

3 ـ اخلاص در عمل كه از اعتقادى قوى و محبّتى شديد به اهل بيت‏عليهم السلام سرچشمه مى‏گرفت در استاد بارز بود و به ضميمه دو صفت قبل به‏اعلا درجه مى‏رسيد.

اين سه خصيصه، مردى را در سنگر كتابشناسى تشيع ساخته بود كه‏مذهب به او نياز داشت، و دنياى كتاب شيعه با مراجعه به او مى‏توانست بااطمينان كامل به مدافع فرهنگ خود، احساس آرامش كند.

شخصيّتى تمام عيار در كتابشناسى شيعه :

از آنجاكه كتابشناسى فنّى تركيب يافته از چند علم و چند تجربه است، ونيز هر كتابى براى خود هويّت منفرد و متمايزى دارد، لذا جهات خاصّى رامى‏طالبد كه از جمله موارد شاخص آن چنين است :

معيارها و شرايط كتابشناسى‏

1 ـ كتابشناسى به عنوان يك ابزار، بايد مقام علمى دوّم در يك كتابشناس‏محسوب شود. مقام اوّل او بايد تخصّص در يك يا چند رشته علمى باشد تابتواند در كتابهاى مربوط به آن موضوع علمى صاحب نظر شود و عيار علمى آنهارا مشخص كند و صحيح و سقيم آنها را تفكيك نمايد.

2 ـ وسعت اطلاعات نيز از شروط اساسى يك كتابشناس است، چرا كه‏اختلاف موضوعات از يك سو و اختلاف كتب از سوى ديگر و اختلاف‏نسخه‏هاى حظى و چاپى از جهتى ديگر جوانبى است كه روى هم انبوهى ازمطالب را مى‏طلبد و اكثر آنها استنباطى نيستند، بلكه اطلاعاتى در عرض هم‏هستند كه از چينش آنها در كنار يكديگر مى‏توان به نتيجه دست يافت.

3 ـ حافظه قوى لازمه وسعت اطلاعات در فن كتابشناسى است تا درموارد تطبيقى با مراجعه فورى به معلومات تشكل يافته بتوان قضاوت صحيح وجمع‏بندى شده‏اى تقديم داشت، و پاسخ‏هاى قابل اطمينانى به مسايل‏مطرح‏شده داد. و اين از آن روست كه در كتابشناسى به خاطر پراكنده بودن وچندگونگى اطلاعات، لازمه قضاوت در هر مورد جمع‏بندى سريع بين آنها است،تا از استنباط بدست آمده تشخيص هويّت يك كتاب و تشابه يا مغايرت آن باكتابى ديگر تبيين گردد.

4 ـ تجربه عملى در كتابشناسى يك شرط اساسى و غير قابل تسامح‏است، و بارها ديده شده كه تشخيص‏هاى افراد كم تجربه اشتباه از آب درآمده باآنكه قايل آن معلومات گسترده‏اى در موضوع داشته است. تجربه عملى بر روى‏صدها و هزاران كتاب همچون طبابتى است كه بر روى صدها بيمار انجام مى‏شودو هر مورد آن اطلاعات تازه‏اى به همراه دارد.

5 ـ تماس با اهل فن در كتابشناسى حائز اهميّت مخصوصى است، چرا كه‏نياز به تجربه‏هاى مختلف در جهات متفاوت. كه در طول زمان‏ها و در برخورد باكتاب‏هاى گوناگون به دست آمده، مجموعه بزرگى از نتايج فكرى را پديد آورده كه‏مى‏تواند ثمرات سازنده‏اى در كتابشناسى داشته باشد. بارها ديده شده مطلبى كه‏هزار سال پيش گفته شده تأثير اساسى در دگرگونى مطالب بعدى داشته است.

استاد علامه نمونه كامل يك كتابشناس مذهبى‏

استاد طباطبائى، همه جهات مذكور را به نحو اكمل در خود داشت و درنتيجه فردى جامع در دنياى كتابشناسى بود، و براى عالم تشيع از جمله افرادانگشت‏شمار اين فن به حساب مى‏آمد. موارد پنجگانه‏اى كه ذكر شد در ايشان به‏احسن وجه ظهور داشت كه ذيلاً به بيان آن مى‏پردازيم.

1 ـ سوابق علمى ايشان در اعتقادات و فقه و اصول و حديث و تاريخ ورجال و نيز علوم مقدماتى در حدّى بود كه از وزنه‏هاى علمى به شمار مى‏آمدند،و تأليفاتى نيز در اين موضوعات داشتند. از اين جهت قضاوت‏هاى ايشان درتعيين عيار علمى كتب اسلامى، و نيز تشخيص مؤلّفين كتب و ساير جهات علمى‏كتابشناسى از اعتبار بالايى برخوردار بود چرا كه پشوانه علمى قوى داشت.

2 ـ وسعت اطلاعات ايشان در مورد كتب چاپى و خطى در نتيجه‏مطالعات مفصّل كتب مربوطه و فهارس مخطوطات و مطبوعات و مسافرت‏هاى‏متعدّد و تماسها و ارتباطات گوناگون از سراسر دنيا به دست آمده بود. اين‏مجموعه به صورت گنجينه‏اى در سينه ايشان بود كه هنگام اظهار نظر ارزش آن به‏خوبى معلوم مى‏شد و پيدا بود آنچه مى‏گويد جرعه‏اى از درياست كه تقديم‏متعلّمين مى‏نمايد.

شكّى نيست كه اين اطلاعات وسيع حاكى از تلاش پيگير و ذوق و نشاطلازم در اين مسئله است و يادآور روزهاى سختى است كه يك محقّق با عشق به‏موضوع مورد نظرش مسئله‏اى را دنبال مى‏كند.

3 ـ حافظه قوى و فوق‏العاده استاد طباطبائى زبانزد همگان بود چه درمسايل مربوط به علوم مرتبط با كتابشناسى و چه در ساير يادماندهاى زندگى‏علمى به قدرى قوى بودند كه گاهى فورّيت ايشان در پاسخ به سؤالات مايه‏اعجاب بود. وقتى درباره نسخه‏هاى خطى كتابى سؤال مى‏شد بارها ديده شده‏بود كه فوراً چندين نسخه خطّى كه هر يك در يكى از كتابخانه‏هاى جهان بودمعرفى مى‏كردند. در سايه اين حافظه قوى نقدها و اشكالات بسيار پخته‏اى به‏فهارس مخطوطات و نيز كتاب‏هاى تحقيق شده داشتند و راهنماى خوبى در رفع‏مشكلات و ابهامات بودند.

4 ـ تجربه عملى ايشان به يك دوران بيش از چهل ساله باز مى‏گشت كه به‏گفته خود ايشان، چه روزهاى متمادى با زحمات شبانه‏روزى به استنساخ وبررسى نسخه‏هاى خطى پرداخته بودند. چه ايام پرنشاطى را ساعتها دركتابخانه‏هاى عمومى و شخصى گذرانده بودند و با هدف كتابشناسى به‏كشورهاى مختلف سفر كرده بودند. مراجعات مختلف به ايشان اين تجربه را دوچندان كرده بود و با ديدن بسيارى از نسخ خطى شخصى تجارب مؤثّرى در زمينه‏كتاب‏هاى خطى داشتند. نتايج اين تجربه‏ها گاهى بقدرى جالب بود كه قضاوت‏فورى و صد در صد صحيح ايشان با اشاره به جنبه‏هايى كه ديگران كمترمى‏توانستند احتمال دهند، دليل روشنى بر عمق تجربه‏هاى انبوه ايشان بود.

5 ـ سابقه استاد طباطبائى با دو استاد بزرگ كتاشناسى ونسخه‏شناسى‏يعنى علامه حاج آقا بزرگ تهرانى و علامه شيخ عبدالحسين امينى رضوان اللَّه‏عليهما به صورت ارتباطى قوى و هم‏دوش بوده است. شكى نيست كه علامه‏تهرانى احياگر كتابشناسى شيعه، بزرگ مردى بى‏همتاست كه عظيم‏ترين گام را درمعرّفى كتب شيعه برداشته و در اين جهت تا كنون نظيرى نداشته است. علّامه‏امينى نيز با توجه به رشته تخصّصى‏اش در اعتقادات سعى وافرى در به دست‏آوردن متون حديثى و تاريخى و رجالى داشته، و نسخ نادر و نفيسى از سراسرجهان نزد خود گرد آورده بود. اين دو عالم فرزانه، در عصرى همّت به چنين‏كارهايى گماشتند كه در جامعه علمى شيعه بلكه در همه كشورهاى اسلامى، فنّ‏كتابشناسى به عنوان رسمى مطرح نبود و اقدامات همه جانبه‏اى درباره آن‏صورت نگرفته بود.

اينك شاگردى چنين اساتيدى و همكارى نزديك در آثار به‏جامانده ايشان‏و استفاده وافر از لحظات همنشينى با اين بزرگ مردان علم كه سابقه آن به ربع قرن‏برمى‏گشت، اثرات خود را متجلّى ساخته بود و از اين دانشمند گرانمايه استادى‏ساخته بود كه تجربه‏هاى دو استاد بزرگ را نيز در سينه داشت. اين ارتباط آنقدرقوى بود كه اقدام به تكميل دو كار معروف استادان خود يعنى كتاب «الذريعة» و «الغدير» نمود، و تحت عنوان «مستدرك الذريعة» به تكميل اطلاعات كتب‏معرفى شده در «الذريعة» و نيز معرفى عناوين بسيارى كه در آن معرفى نشده‏پرداخت، و با عنوان «على‏ ضفاف الغدير» به تكميل مدارك ذكر شده در كتاب «الغدير» و مباحث آن پرداخت.

اين توفيق خدادادى و قدرشناسى عملى، شخصيت نادرى به وجود آورده‏بود كه متأسّفانه بسيارى از خاطره‏هاى علمى و تجربياتش را در سينه به همراه‏خود برد و شاگردانش را در حسرت شنيدن و فراگرفتن آنها گذاشت.

با آنچه ذكر شد شخصيت علمى استاد طباطبائى در رشته تخصّصى‏كتابشناسى در دنياى كتاب شيعه مشخّص گرديد. بايد اذعان داشت كه با رحلت‏او، شيعه شخصيّتى بى‏نظير كه يادگار گذشتگان بود از دست داد، ولى جاى‏خرسندى است كه انبوه تجربيات و معلومات او به صورت نوشته‏ها و گفته‏هاباقى است و به شاگردان منتقل شده است.

خصايص اخلاقى استاد و تأثير عميق آن در دنياى كتاب شيعه‏

با آنكه استاد طباطبائى مؤسّسه يا گروهى در اختيار نداشت كه اهداف‏مفصل خود را از طريق آن پياده و اجرا كند، ولى يك‏تنه توانسته بود تأثير عميق ومثبتى بر كتاب و كتابخانه و كتابشناسى شيعه داشته باشد، و به عبارت ديگر يك‏مشاور مورد اعتماد در فرهنگ شيعه به حساب مى‏آمد. اينها همه در سايه روش واخلاقى بود كه در مسايل مربوط به تخصّص خود در برخورد با افراد داشتند.مجموعه خصايص اخلاقى كه جمع آنها شخصيتى به‏يادماندنى در جامعه علمى‏شيعه ايجاد كرده بود و نتايج پربار آن عايد تقويت دين و رشد و ثبات فرهنگ‏مذهبى بود. ذيلاً به نمونه‏هايى از اين خُلق پسنديده اشاره مى‏شود :

سخاوت علمى‏

اين خصلت به اعلا درجه در استاد جلوه‏گر بود، به طورى كه با احساس هرگونه نياز علمى ـ مذهبى آنچه در توان داشت در اختيار طالب مى‏گذاشت، و بارهاشاهد بوديم كه با حال بيمارى نيز جوابگوى درخواست‏هاى علمى بود. هيچ‏گونه بخل و منع از ايشان احساس نمى‏شد، و گاهى زحمات چندساله خود را دريك لحظه در اختيار مى‏گذاشت. به ياد دارم كه روزى فهرست‏هاى دستنويس‏شخصى ايشان را براى مطالعه درخواست كردم. اين خواسته را كه در واقع‏محصول عمر ايشان بود فوراً اجابت كردند و آنها را در اختيارم قرار دادند.همچنين استقبال از مراجعه‏كنندگان و سهل‏گيرى در استفاده از كتابخانه ارزشمندايشان زبانزد خاص و عام بود.

دلسوزى‏

برخورد دلسوزانه با افراد و نيز با مسايل مطرح شده كه خالى از هر گونه‏شائبه‏اى احساس مى‏شد از جهات شاخص استاد طباطبائى بود. آنگاه كه‏شخصى واقعاً اهل كار بود و نيز كار در رابطه با مذهب بود اين دلسوزى دو چندان‏مى‏شد و چنان استقبال و پرس‏وجو در مورد مربوطه مى‏نمودند كه دنيايى ازعطوفت و دلگرمى از آن احساس مى‏شد.

اين خصيصه ايشان كه در عالم دينى در حد اعلا لازم است، باعث شده‏بود كه هر محققى با ايشان ارتباط داشت او را پدرى مهربان تلّقى كند و هر گونه‏درد دل خود را نزد او بيان كند و مشكلاتش را بدون تقيّد مطرح كند، و او را پناه‏علمى خود بداند.

سهل‏گيرى و بى‏آلايشى‏

از خصايص ديگر استاد برخورد بسيار بى‏آلايش با مراجعه‏كنندگان بود.برداشتن هر گونه تقيّد و آداب دست‏وپاگير، و سهل و ساده سخن گفتن با كوچك‏و بزرگ باعث مى‏شد كه مراجعه‏كننده بارهاى ديگر نيز به خود اجازه دهد ازمحضر ايشان استفاده كند. ساعتى نبود كه منزل ايشان خالى از محققين باشد و باخروج گروهى عده‏اى ديگر وارد مى‏شدند. هر كسى مى‏توانست كتابى را بردارد وبه كار خود مشغول شود، و اگر سؤالى پيش آمد فوراً بپرسد. اين بى‏آلايشى آن‏دلسوزى را به خوبى نمايان مى‏ساخت، و زيبنده آن شخصيت والا همين اخلاق‏بود.

ارزش دادن‏

حفظ حرمت هر كارى در حدّ خود وظيفه مشكلى است كه هر استادى برعهده دارد. وجود دو جهت مهم در استاد طباطبائى اين زمينه را به خوبى فراهم‏كرده بود : يكى قدرت تشخيص ارزش‏هاى علمى به طور كامل، و ديگرى توجه‏خاص ايشان به عميق و دقيق بودن كارها.

به همين جهت ايشان ارزش هر كارى را با قضاوت صحيح و به دور از هرهدف ديگرى اعلام مى‏كردند تا حق كسى ضايع نشود و محل بودن ايشان بر همه‏معلوم باشد. ايشان ملتزم بودند كه به تناسب ارزش هر كارى احترام علمى‏اشخاص و درجاتشان مراعات شود، و اين را براى همه بيان مى‏كردند.

تشويق‏

افرادى كه كارهاى علمى خود را به ايشان عرضه مى‏كردند، به خوبى‏تشويق‏هاى ايشان را به ياد دارند. ايشان اين نكته را به خوبى احساس مى‏كردند كه‏محققين مذهبى كمتر مورد تشويق قرار مى‏گيرند و آنگونه كه بايد مطرح نمى‏شوند. لذا به صور گوناگون مسئله تشويق و ترغيب را به كار مى‏گرفتند، و افراد يا كارهاى‏ارزشمند را در همه جا مطرح مى‏كردند و آنان را براى تسهيلات علمى به مراكزمربوطه معرفى مى‏كردند، و شايد بتوان ادّعا كرد كه عدّه‏اى براى اوّلين بار مشوّق‏مى‏يافتند كه باعث سرعت و عمق كارشان بود.

تواضع‏

مظاهر اين صفت در اعمال و رفتار ايشان بسيار بود. گاهى مطالبى را ازافراد بسيار كوچكتر از خود ـ چه از نظر سنّى و چه از نظر علمى ـ سؤال مى‏كردند،و يا مى‏خواستند كه اگر تحقيق علمى در آن باره دارند عرضه كنند. با مبتديان‏همان گونه برخورد مى‏كردند كه با سابقه‏داران اهل فن سخن مى‏گفتند. بارها ديده‏مى‏شد كه شخصاً از ميهمانان پذيرايى مى‏كردند با آنكه از نظر جسمى توانايى‏نداشتند.

در يك كلمه كسى كه با ايشان روبرو مى‏شد نه تنها هيچ گونه احساس‏بلندى يا برخورد برخاسته از تكبّر از ايشان نمى‏ديد، بلكه حد اعلاى تواضع را درايشان احساس مى‏كرد.

صراحت‏

وضوح در گفتار و تصريح به حقايق و اعلام نظر بى‏پرده از خصوصيات‏استاد بود. اگر اشكالى در يك كار علمى مى‏ديدند به سادگى و صراحت تذكرمى‏دادند، و اگر در پذيرش مطلبى يا كارى جواب مثبت يا منفى داشتند در اظهارآن تقيّدى نداشتند و صريحاً نظر خود را مى‏گفتند اين صراحت اعتبار سخنان‏ايشان را مضاعف مى‏كرد، چرا كه با دانستن اين سابقه پيدا بود كه آنچه مى‏گويندعين مطالبى است كه در ذهن دارند.

سكوت و كم‏حرفى‏

از خصوصيات استاد سكوت او بود. اگر از ايشان سؤالى مى‏شد در حدّلازم و مختصر و دقيق پاسخ مى‏دادند، و پيدا بود كه كلاً از تطويل كلام پرهيزداشتند، اگر هم مطلبى در بين نبود مُهر سكوتى بر لب داشتند كه نزد همه معروف‏بود.

تا اينجا مختصرى از سابقه ده‏ساله خود با استاد علامه سيّد عبدالعزيزطباطبائى را به تحرير آوردم، تا سپاسگزارى خود را از الطاف و محبّت‏هاى‏بى‏دريغ ايشان ابراز نموده باشم.

افسوس كه شرايط فعاليت علمى ـ چه از نظر جسمى و چه از جهت شرايطعملى ـ براى ايشان به طور كامل فراهم نبود، و در بهترين شرايطى كه اميداستفاده‏هاى وافر از محضر ايشان مى‏رفت، رخت از اين جهان بستند و عالم تشيّع‏را از يك سو، و فرهنگ شيعه را از سوى ديگر با فقدان خود تنها گذاشتند.

درود و رحمت پروردگار، بر روان اين مرزبان عقيده باد، و خداوند او را باائمّه اطهار عليهم السلام ـ كه عمر خود را در راه آنان صرف كرد و مدافع دائمى‏مكتبشان بود ـ محشور نمايد، و تأثير ثمرات علمى ايشان را براى عالم تشيّع‏جاودانه نمايد.

قم‏
محمّد باقر انصارى‏
20 جمادى الثانية 1417
12 ابان 1375






1) بحار الأنوار : ج‏2 ص‏6 ـ 7.
All Rights Reserved, M. T. Library -- www.mtlib.com -- Copyright 2000-2005