| The Official web Site of Allamah Sayyed Abdulaziz Tabatabai Yazdi and the M.T. Library. |
|
|
| درباره کتابخانه | فهرست كتابخانه | فهرست ميكروفيلمها و نسخ عكسى | تماس با كتابخانه | نظرات و پيشنهادات | پيوندها | ||||||
|
![]() |
|||||
|
فقير در اوائل 1362ش با دانشمند فقيد شادروان آية اللَّه سيّد عبدالعزيزطباطبائى آشنا شدم. از اقامت من در ايران شش ماه گذشته بود و به تازگىسعادت تشرّف به آستان قدس يافته و پذيرفته بودم كه همه نسخههاى خطىكتابخانه مركزى را در دفاترى كه به همين منظور تهيّه شده بود، ثبت كنم. شادروانسيد نيز، در همان موقع براى نگارش فهرست مخطوطات فقهى آن كتابخانهدعوت شده بود و از حُسنِ اتفاق محلّ كار ما يك اتاق تعيين گرديد. يك سلسله علل معنوى ما را به هم نزديك ساخت : ايشان ـ چند سالى مىگذشت كه ـ از خانه و كتابخانه و درس و تحقيق درعراق، رانده شده بود و نگارنده نيز ناگزير آكادمى علوم افغانستان و خانه و كاشانهكابل راترك گفته و در آستانه مقدسه پناه جُسته بود. آشنايى فقير با خطوط قديمه و صعب القراءة بسيار مورد تحسين ايشانواقع مىشد و در نتيجه بسيارى از نسخههاى نفيس كهن را باهم مىديديم و درهمين همكارىها استفاده فراوانى از محضر ايشان داشتم. سيد يك جهان بينى اسلامى ـ جهانى داشت. از جمله به افغانان خوشبينو علاقمند بود. عالمانى از اعظام افغان، در حوزه، همدرس ايشان بودند، و پيونددوستانه سيد بابرخى از اين عالمان تا آخر عمر گرامىشان استوار بود. زمينه كارش ـ تحقيق در مخطوطات معارف اسلامى ـ سيّد را با افغانستان وآسياى مركزى پيوند مىداد و ايشان اين پيوند را گرامى مىشمرد. رشته اين پيونداز ابو خالد كابلى ـ صحابى امام سجّاد عليه السلام ـ تا عزّ الدين حسين و شيخبهائى و تا امروز امتداد داشت، از كِش مىگفت و از سمرقند كه رجالى چون كشّىو عياشى پرورده بودند و از بلخ و ايلاقِ بلخ كه ابن بابويه من لا يحضره الفقيه را درآنجا نگاشته بود ؛ از كابل كه احمد بن عبدالرّضا عمدة الاعتماد فى كيفية الاجتهادرا در آنجا تأليف كرده بود ؛ از قندهار كه همدرسانى از آنجا داشت و سرانجام ازهرات و گازرگاه و خيابان و مدرسه ميرزايان كه شيخ بهائى در آن درس خوانده بود. افزون بر علماء حوزه برخى از دانشوران افغان را در انجمنهاى علمىجهانى ديده بود و از برخى بيشتر ياد مىفرمود ؛ از مرحوم استاد عبد الحىحبيبى و مقالهاى كه در هزاره شيخ طوسى نوشته بود و از فضايل بلخ و ديگرآثارش و از دكتر روان فرهادى و شرح منازل السائرين و صد ميدان. ايشان پس از چندى اقامت در مشهد به قُم بازگشت و من ثبت مخطوط رابه پايان رساندم و گرچه فهرستنگار و نسخهشناس نبودم، خواستم فائده ششجلّد دفتر ثبت را عام بسازم و فهرست الفبائى را ترتيب دادم كه با وجود مسائلىكه براى آن فهرست پيش آمد، سرانجام در 1369 انتشار يافت. مرحوم آقا عزيزبسيار شادمان شد و به ياد دارم كه سه يا چهار نسخه تهيه فرمود. گفتم كه اينفهرست مختصر با همه نادرستىها و كاستيها چگونه مطلوب شما شد ؟ فرمودبسيارى از محققان سالهاست كه طالب اطلاعات موجود در اين فهرست بودهاندو نيازى به شرح مبسوط در چند برگ در باب يك كتاب و مؤلّف آن ندارند، بلكهمىخواهند بدانند چه نسخههايى با چه مشخصاتى از كتاب مورد نظرشان دركتابخانه هست و اين مطلوب از اين فهرست حاصل مىشود و پس از اين همهكتابخانههاى ايران به تأليف فهرستهاى مختصر الفبائى اقدام خواهند كرد. ايشان در آغاز نگارش مصنّفات شيعه علاقه جدّى به اين كار نشان نداد ؛امّا چون مسودات جلد اول و دوم را ملاحظه فرمود، نظرات اصلاحى خويش رابه تفصيل بيان فرمود، و ويرايش آن دو مجلد را به عهده گرفت كه فقير در مقدمهآن كتاب مفصّلاً به اين موضوع اشاره نموده است، هنگام انتشار چهار مجلد ازمصنّفات شيعه بسيار تحسين و تقرير فرمود و ابراز داشت كه اكنون كار مراجعه بهالذريعه آسان شد وكسانى كه فارسى بدانند آسانتر مىتوانند به مطلوب خويشدست يابند. چون نسخهاى از كتابشناسى جهانى ترجمهها و تفسيرهاى قرآن مجيد بهدست ايشان رسيد وضع و ترتيب نگارش را بسيار پسنديد و فرمود كه در قُمتوصيه خواهم كرد اين روش را در فهرستنگارىشان رعايت كنند. آخرين سخن ايشان. دو روز پيش از وفات تلقن كردند. نخست از مصنّفات پرسيد و از پايان كارخوشحال شد والحمد لله گفت. در مورد نسخهاى از ترجمه منظوم كلمات قصارحضرت امير المؤمنين عليه السلام و ناظم آن ـ عبداللَّه هروى ـ و اين كهفهرستنگار او را ظاهراً انصارى گفته، سخنانى گفتند و فقير نيز نظر خويش راگفت. سخنان امروز سيد مفصلتر مهربانتر و شادتر از هميشه بود. چون به خانهرفتم، فرزندم گفت كه حاج آقا طباطبائى تلفن زدند و به تفصيل احوال همه را بهنام پرسيدند و او خوشحال بود كه حاج آقا از سلامت بهترى برخوردارند. امّا سيّددر واقع وداع كرده بود باهمه ما. سيّد خوش سيما، نورانى، باوقار و پرجاذبه بود آهسته سخن مىگفت ونگاه بر زمين داشت، پيوسته سخنانش با تبسمى مهربان و نوازشگر همراه بود.سادگى را در همه چيز رعايت مىكرد و از تكلّف و تجمل بيزار بود. در مدتى كهتنها بود هرگز وقت خويش را به پختن غذا و تهيئه آن صرف نمىكرد و نان ماستخوراك روزگار مجرّدى ايشان بود ؛ مگر اينكه مهمان يا با غذاى مدرسه سهيممىشد. البتّه سفره پرمائده و كريمانهاش براى مهمانان معروف و زبانزد بود. صله ارحام را با مهربانى رعايت مىكرد. در هر سفر مشهد مكرر به سيدهمحترمه عمهاى كه مقيم مشهد بود سرمىزد. از ديگر اقوام و آشنايان نيز به وجهدرست عيادت مىكرد. دوستانى كه از اهل كتاب و تحقيق داشت، اگر باهم آشنا نبودند، مىكوشيدآنان را به هم مأنوس و آشنا بسازد و اين آشنائىها غالباً ثمرات خوبى داشت.بسيارى از كارهاى تحقيقى نگارنده نتيجه چنين آشنائىها بود. از بردبارى،شكيبايى و حُسن خلق ايشان حتى در زمان بيمارى هم كاسته نشده بود. در سفردو سال پيش به مشهد كه سخت بيمار بود، شخصى مكرّر تعارف مىكرد. به منفرمود اين شخص انتشاراتى دارد و كارهايى براى كودكان انجام مىدهد. دلشمىخواهد سرى به آنجا بزنيم. رفتيم و ايشان با حوصله و دقت به توضيحاتناشر گوش داد و به خصوص از بخش كامپيوتر به دقت بازديد كرد و چون درموردى به روايت » گُفتن نماز در گوش نوزاد « ) افزون بر گفتن اذان ( اشاره شد،سيد مدّت طولانى انتظار كشيد تا مسؤول كامپيوتر توانست آن حديث و مأخذ رابر صفحه كامپيوتر ظاهر كند. از طلب و تقاضا اكراه و پرهينر داشت ؛ امّا چون پاى ديگرى در ميانمىبود ـ به خصوص اگر ذيحق تشخيص مىداد ـ تقاضا سهل است كه التماس هممىنمود. به ائمه عليهم السلام محبّت و ارادتى مخلصانه و عاشقانه داشت. كتب،رسالات و مقالات متعددى كه از ايشان به جا مانده، گواه اين مطلب است. محلكار مشترك ما در كتابخانه مركزى آستان قدس در جايى بود كه اول و آخر وقت ازدو صحن مىگذشتيم. سيد در هر صحن سه بار ـ هنگام ورود به صحن، قرار گرفتندر برابر ايوان بزرگ و هنگام خروج ـ رو به سوى مرقد مطهر اتحاف صلوات ودرود مىنمود. البتّه زيارت شبهاى جمعه ايشان ترتيب خاصى داشت. پيوسته پاس حرمت استادان خويش رامىداشت. از علامه امينى مىگفتو از شيخ آقا بزرگ و شرح زحماتى كه آن دو، با امكانات محدود، در به ثمررسانيدن كارهاى مشترك خويش متحمّل شدند. آقاى دكتر على نقى منزوى باحق شناسى ياد مىكرد كه سيد به احترام پدر من، همين اواخر با وجود بيمارىقلب، با پيمودن راه دشوار تا به طبقه سوم به عيادتم آمد. رعايت آرامش و آسايش اهل خانه رامىداشت. اخيراً پزشك گفته بود كهبالارفتن از پلّه تا محل كار و كتابخانه براى شما زيان دارد. بهتر است در طبقه پايين اقامت كنيد ولى سيّد مىگفت نمىشود ؛ چونخانواده طبقه دوم را دوست ندارند و اذيّت مىشوند. فضل علمى سيّد بر كسى پوشيده نيست و آثار باارزشى از خود به جاىنهاده است كه طبعاً در مقالات ارادتمندان از آنها ياد شده است، منقولات مكرّر وفراوانى كه از يادداشتهاى ايشان در مآخذ و فهرستها هست گواه احتمالصاحبنظران بر تحقيقات ايشان است. عكسها و فيلمهاى بسيارى از مخطوطات باارزش و منحصربهفردكتابخانههاى جهان داشت و آنها را بدون هيچ آداب و ترتيبى به دسترس استفادهاهل تحقيق و مراكز پژوهشى مىنهاد. فقير به فرزندان گرامى و دوستان دانشور ايشان ـ به ويژه مؤسسه آل البيتسفارش مىكند : يادداشتهاى پراكنده ايشان كه اجل مهلت انتشار آن را نداد،بسيار است و باارزش. در تدوين و انتشار آنها همّت نماييد. به خصوص تهذيبالذريعه كه تكميل و نشر آن يكى از آرزوهاى آن مرحوم بود. از فرزندان برومندمرحوم آية اللَّه سيّد عبدالعزيز طباطبائى يزدى كه از فقير خواستند اين چند سطررا بنگارم سپاسگزارم.
آصف فكرت
|
||||||
| All Rights Reserved, M. T. Library -- www.mtlib.com -- Copyright 2000-2005 | ||||||